تبليغاتX
شب‌هاي روشن
یکشنبه 26 خرداد1387
امان از دست آدماي
پست وجيه منو ياد خاطره  اي انداخت ديدم بعد نيست دوستان بخوانند:

يك ماه پيش در وزارت صنايع جلسه، كارشناسان تبليغات بود. يكي از همكاران محترم ما هم اونجا بود.

عرض به خدمتتون؛ رئيس قبلي ما كه الان در يك شركت خودروسازي كار مي كنه و مثلا فوق ليسانس روزنامه نگاري داشت و ادعاي قلمش مي‌شد. و علاوه بر اين سرمقاله نشريه را از اينترنت سرچ مي كرد، نيز در جلسه حضور داشت.

در اين جلسه پربار قرار شد، لوگوي كميته تبليغات يك نفر طراح كند. رييس سابق با اعتماد نفس كامل و الهي بي خبر از همه جا گفت: به نظر من بهترين گزينه استاد مميز است. اگر دوستان اجازه بدهند، من با ايشان صحبت مي‌كنم.

مي دونيد كه ايشان اخلاق خاصي دارند و من با اخلاق استاد آشنايم.

به جز همكار ما آقاي ع.ف كه مي‌دونست استاد مميز ۴ سال است فوت كردند، در كمال ناباوري ديد مهمان جلسه اين وظيفه را به ايشان سپردند.

چند بار خواستم زنگ بزنم به رييس سابق بگم، آخه مردك تو كه پدر ما درآوردي از بس از افتخارات روزنامه‌نگاريت گفتي، يعني نمي‌دوني ...

آخ كه چه بلاي سر من يكي در اورد تو اين شركت خراب شده.

+ يك شب چراغ
یکشنبه 19 خرداد1387
بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

 شکسته ام ولی برو، بريده‌ام ولي بيا

چه گيج حرف مي‌زنم، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي‌صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي‌تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توام ببين چه گريه آوره

سكوت كن سكوت سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي‌صدا ببين چه صاف و ساده‌ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده‌ام

بمون كه بي‌تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

                                                        عبدالجبار کاکائی

+ يك شب چراغ
دوشنبه 6 خرداد1387
فاطمه(س)
به این روزها که نزديك مي‌شيم، حال مي‌ده كتاب "كشتي پهلو گرفته‌" رو بزاري جلوت و نگاه كني.

وقتي خوب از ديدنش سير شدي، فقط فقط موقعي كه حالش داري و تنهاي شروع كني آروم، آروم بخوني.

خوندن اين كتاب هزاران بار مي‌ارزه به گوش اراجيفي كه اين مداح ها مي‌گن.

قلمت سبز و جانت سلامت

 

+ يك شب چراغ
یکشنبه 16 دی1386
برف
 

چه برفی! جون می ده آدم برفی درست کنی.

 

+ يك شب چراغ
دوشنبه 10 دی1386
سرو بلند

لابه لای روزنامه ها رو می گردم تا ببینم درباره آیدین نیکخواه چی نوشتند.

دیشب  فقط خواب مرگ و مردن می دیدم. وقتی کسی که کم و بیش می شناسمش می میره، به شب اول قبرش فكر مي‌كنم. به اينكه وقتي بيدار شد و فهميد مرده چه حسي بهش دست مي‌ده.

 

+ يك شب چراغ
شنبه 1 دی1386
ترا از دور می بینم که می آیی

ترا از دور می بینم که می خندی

ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی

+ يك شب چراغ
شنبه 3 آذر1386
 

یه فکر مثل خوره افتاده به جونم.

عاطفه خانه سبز به غده تو سر رضا( اسم الان يادم نيست)حسادت مي كرد.

مي‌گفت اون جا، جاي منه. تو بايد به من بيشتر از اون غده سرطاني فكر كني.

يه فكر مثل خوره افتاده به جانم.

زمزمه: من به خنده‌هاي تو دلخوشم. (خيلي مضحكه)

+ يك شب چراغ
سه شنبه 8 آبان1386
دکتر محمدرضا ترکی - شاعر و استاد دانشگاه - چندی قبل و به امید سلامتی و بهبود قیصر امین پور شعری را سرود که خواندنش ما را متوجه عمق رابطه عاشقانه و دل انگیز او با شاعران و دوستدارانش می کند.

در برگریز درد لگدکوب می شوی
سروی، ولی تکیده تر از چوب می شوی

با گیسوان سربی و آن چهره صبور
داری شبیه حضرت ایوب می شوی

قیصر نبود آن که برآمد به جلجتا
تو کیستی که یکسره مصلوب می شوی؟!

لبخند بر لبان تو پرپر نمی شود
از موج درد، گرچه  پر آشوب می شوی

قانون عشق سوختن است و به قدر درد
محبوب آستانه محبوب می شوی

مانند آفتاب دلم سخت روشن است
من خواب دیده ام... به خدا خوب می شوی

+ يك شب چراغ
سه شنبه 8 آبان1386
 

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

خیلی کلافه ام.

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

+ يك شب چراغ
شنبه 7 مهر1386
شبهاي قدر
۷، ۸ دوست و همكلاسي، شب‌قدر، كجا بريم احيا؟ مصلي. يه پسر فراري. گريه. دلتنگي. مرقد امام، باچي بريم؟ پرايد يكي از دوستان به علاوه يك موتور،  زمستان! پشت موتور! توي سوز و سرما. پوشيدن دو تا كاپشن و دو سه شال فايده نداره. سحري نون و خرما.

 

+ يك شب چراغ